از عشق دلگیرم و نمیخواهم باشم

دلم یک دل سیر آغوشت را خواست

از عشق دلگیرم و نمیخواهم باشم

چون دل کندن، روحم را زخمی میکند

از عشق دلگیرم و نمیخواهم باشم

این بودن با عشق تو تنها معنا دارد

از عشق دلگیرم و نمیخواهم باشم

...

شاید که عشق من هم کژتابی بود که به تو نیک نرسید

نرسید؟ یا رسید و نیک نرسید؟

کاش که صدای دلم بی کژتاب به گوش دلت بی کژتاب می‌رسید

می‌رسید، چه با کژتاب چه بی، می‌رسید

...

شاید که واژگان بی ظرفیتند

شرمنده اند

بی چاره اند

درمانده اند

به در و دیوار زده از توصیف درد عشق من به تو بد وامانده اند

...

اما هستند

کلماتی که از لرزش دل من برآمدند

و دیگر کلمات جرئت کوتاهی ندارند

جرئت عاشق کُشی ندارند

با تمام وجود

دوستت دارم...

...

م.م.