نمیدونم... شاید اگه این حرفا رو بگم دیگه بارون نیاد...

پارسال بود، نزدیکای مرداد... هوا تا این اندازه گرم نبود، ولی خشک بود... حتی اگه باد هم میومد فقط گرما رو جابجا می کرد، تأثیری تو خنک شدن نداشت. تا نزدیکای پنجاه شصت درجه می رفت ولی برنمی گشت.

مثل عشق می مونه ، دلیل و زمان خاصی نمی خواد ... بارون رو میگم

الکی میگن وقتی بارون بخواد بیاد باید ابر بیاد، بعد تازه به هم بخورن، بعد تازه رطوبت در اون حد باشه و از این جور حرفا...

همش الکیه...

ابر و جرقه و هوا نیستن که بارون رو میارن ، این بارونه که ابر و جرقه و هوا رو میاره...

ولی حالا بارون از کجا میاد؟

نمیدونم شاید... شاید بارون اشک های عاشقه که داره تو جدایی یار گریه می کنه...

ولی اگر دل عاشق هوس باران کند، میانه خشکی و تابستان هم باران می آید...