علاقه شدید به چیزی آدمی را کور و کر می‌کند...

چشمها بودن... گوشها هم همینطور...

تو بودی، منم بودم...

یه علاقه شدید هم به تو بود...

کور شدم، کر شدم...

نه کور مطلق، نه کر مطلق

من همه چی رو می‌دیدم

ولی تو رو نه...

تو رو دوست داشتم...

ولی تو رو نه...

تویی که من دوست داشتم تو نبودی...

تو یه عروسک زشت بودی که با سمباده های خیال من  قشنگ شده بودی

من تو رو نمی‌دیدم...

من عاشق خیالم شدم...

خیالی که چون نشئت از تو گرفته بود لایق ماندن نبود...

خیالم را سوزاندم... خاکسترش را بر آب...