به داد من برسید... شما را به خدا به داد من برسید... چند وقتیست دل در گرو یک شیرین سخنِ شیرین صورتِ شیرین سیرت دارم... دریغ که فرهادی او را ز من ربوده و اینک... اینک من مانده ام و درد، من مانده ام و شیرینی که هر روز با فرهاد می بینمش. من مانده ام و سرزنش. که چرا در آسمان دنیا تکه ستاره ای کم نور سمت من نیست... شما را به خدا مرا کمک کنید... چه کنم که مهرش ز دلم بیرون شود؟! چه کنم؟! کمک...