"کَپو" در زبان کردی به معنای قاصدک است...

۳۵ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۹ ق.ظ کپو
بندگی علم

بندگی علم

جالبه بگم که اول درستش کردم، بعد دارم فک میکنم یعنی چی؟ و صراحتا عرض میکنم که نمیدونم!

یکم گیج شدم... ولی دیگه حیف میشد اگه عکس رو نمیذاشتم، حالا فک میکنیم با هم به یه نتیجه ای میرسیم دیگه...

الان مرحله ای از بندگی خداوند به چی برمیگرده؟!

۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۹ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
کپو
سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۰ ب.ظ کپو
گل و می و معشوق

گل و می و معشوق

۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
کپو

کاش کمی عاشقش بودم...

 یکبار نزدیکهای ۱ شب بود... داشتم میرفتم خوابگاه... یه دفعه برق دانشگاه رفت... با توجه به بزرگی دانشگاه یه دفعه ترس تموم جونمو برداشت با اینکه میدونستم خطری نیست... بعد یه باره حالم بد شد، داشتم به این فک میکردم که همین الانشم تو ظلمت زندگی میکنم و اون نور اصلی که باید بتابه نیست... ولی توجه نمیکنم... چون مادی نیست... چون عاشق نیستم...

داشتم فک میکردم که چقدر دوست داشتن یه آدم لذت بخشه و به آدم حس خوب میده، یه آدم که مسلما عیب داره، نقص داره... بعد گفتم که چرا خدا رو اینطوری دوست ندارم؟ لااقل چرا دلم واسش تنگ نمیشه؟ چون مادی نیست... چون عاشقش نیستم ...

۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۴:۲۱ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
کپو

بی خیالی

دکترها حال عاشقان را اصلاً درک نمی‌کنند...

دکتر گفت هر چی بیشتر در موردش فکر کنی و خیال پردازی کنی حالت بدتر میشه.

واسه همین واست بی‌خیالی تجویز میکنم... بهش فکر نکن...

خودش نمیدونست واسم بی خوابی هم تجویز کرده...

«هر شب خیالت را در آغوش می‌کشیدم تا خوابم ببرد»

۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۷ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
کپو

خسته، ولی نه خیلی

اولش که میرویم به سراغ دکتر ارتودنتیست( :دی )... دندانهایم را با آینه برانداز میکند... عکس تجویز میفرماید...

فیشهای گواهینامه را واریز میکند... کارتی که عابربانک میل کرده بود توسط شعبه امحا گشته بود... درخواست صدور مجدد... سیستم قطع است جناب... :|

به خانه( میشه گفت ) برمیگردد... ناهار خورده و در این گرما دوباره به شهر میرود... برای اولین بار مترو اصفهان را سوار میگردد... خوشمان آمد...

عکسبرداری...چقد عصبانی بود خانم عکاس... یواش تر بابا... انسانیما...

رادیولوژی نسخه را به دلیل عدم مهر قبول نمیکند... تازه بیمه هم قبول نمیکند...

دوباره مترو... به نقش جهان میرسد... دوچرخه ای کرایه میکند برای اولین بار... چقدر خطرناک... واقعا خطرناک... واقعا...

همچون آدمهای حرفه ای می اندازد به فرعی ها و پس از دقایقی زیاد به مقصد... مهر می نماید... دوباره از فرعی ها و این بار حرفه ای تر بر میگردد...

قصد برگشت به خانه را میکند... به یکباره یاد گلزار شهدا و تولد شهید میفتد... اسنپ...

میرسد... گوشی و تبلت سرجمع 8 درصد شارژ ندارند...

ابتدائا شهدای گمنام... شهید خرازی و کاظمی... چقدر حال و هوای اینجا خوب...

شهید مورد نظر... چقدر شلوغ...

به کمی آن طرف‌تر راضی شده از همانجا فاتحه ای میفرستد...

یکی از دوستان میزنگد... کپو کجایی؟ چرا تالار نیستی؟

من :|... تالار؟ تالار چیه؟ چه خبره؟

گویا عقد هم اتاقیست... اصلا خاطرم نبود...

گوشیم شارژ نداره... دم اذانه... این همه راه؟

تا یازده هست مراسم. بیا...

میرود که برود... دم در که میخواهد اسنپ بگیرد گوشی خاموش میگردد... پشت بندش تبلت...

برمیگردد... میرود سر مزار شهید مورد نظر... نزدیکتر از آن دفعه... کیک میگیرد و پس از خستگی بسیار با خشنودی میل...

شاید در مسجد شارژر گیر بیاورد... برق هست ولی شارژر نداریم...

اذان... وضو... نماز... استخاره... بد آمد...

به مغازه های آن اطراف میرود... لباس دارید بجز این مدل که تنمه؟.. آخر هفته میاد... بابا واسه امشب میخوام عقده...

به همه رو می اندازد برای شارژر... بالاخره یک مغازه دار جوانمرد پیدا شد...

پیکسل و تسبیح و برچسب میخرد و خشنود میگردد.

گوشی اندکی شارژ... اسنپ ناگهان میگیرد...

اسنپ به او شارژر فندکی میدهد... خدا خیرت بده...

به خانه میرود و ح.ف. را برمیدارد و با هم به عقد میروند... ساعت یازده!!!...

الان چشمانش به زور باز... تشنه... خسته... پرفکر... بهترین حال دنیا را داراست...

راستی ولادت حضرت معصومه(س) رو بهتون تبریک...

شبخیر... :))))

۲۴ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۳ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
کپو

عند ربهم یرزقون

فک کنم با توجه به امروز که تولدشو حتما امشب سرش شلوغه... پس زودتر میرم پیشش سرش خلوت باشه باهاش درد و دل کنم...

۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۸ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
کپو
شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۹ ق.ظ کپو
نگاه

نگاه

تا تو نگاه می‌کنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟

شهریار

خط: خودم :دی

۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۹ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
کپو
جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۵ ب.ظ کپو
نسیم جعد گیسو

نسیم جعد گیسو

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هردم فریب چشم جادویت

حافظ

خط: ح.ف.(میگه: ننویس ... میخوای مردم بهم بخندن... تو خیلی پستی... :|)

۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۷:۵۵ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
کپو

بیکاری موضعی

لینک

۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۶ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
کپو
جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۱ ق.ظ کپو
دست نوشته

دست نوشته

من میدونم این مطلب رو میگم و فردا چنان از آسمان و زمین برایم کارهای دیگر میریزد که شرمنده میشم ولی میگم...

من یه صفحه اضافه کردم که دوست دارم ببینید، هنوز هم بعد یک ماه فوتوشاپ رو باز نکردم که امیدوارم مجبور شم باز کنم...

http://kapoo.blog.ir/page/HandWriting

۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۱ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
کپو